برای اخرین بارخدانگهدار بروعزیزولی خاطراتمونگهدار
تموم زندگی من حسرت ودلواپسیه ساده بگم قصه من نمادی ازبی کسیهیکی اومدهزارتارفت یه شادی و هزارتاغم خدای من به کی بگم کی بشه ازدنیابرمهمیشه گریونه چشام همیشه حیرونه نگام بگوچراقصروفاهمیشه ویرونه براممیگن جوونی توهنوزچی میگی ازشادی بگو نمی دونن که بخت من ازراحتی نبرده بوروزابه فکررفتنم شبادچارموندنم انگاری جاخوش کرده غم توی طنین خوندنم
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
حسرت دیدن دلدارمرااخرکشت..بنویسیدکسی گریه برایم نکند...
چون که خوردم زهمه خنجرالوده زپشتبنویسیدکسی گل نگذارداینجا..شمع آریدکه باسوختنش برقبرمخودبسوزم وزدل اشک ببارم اینجا..بنویسیددراین قبرکسی رفته بخوابکه شده آرزوهایش همگی نقش برابدرپی یارروان بودلیکن افسوس یاراوبودخیالی فقط ازجنس سراببنویسیدتوقف نکندهیچکسی...نشودهیچکسی مدعی همنفسیزنده بودم به خداهرچه کشیدم فریادنه کسی بوددراین شهرنه فریادرسی
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش